مؤلف مجهول

482

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

كابين خود گذشت ، و پاى خود را گشاده گردانيد و روان شد . تا رسيدن به قم شهيدان دوازده مرتبه حضرت خواجهء زنده‌دلان به بىبى ملاقات كرد و در حق او فاتحه خواند . چون مشايخ به مقام معهود رسيدند « 1 » و به واقعهء مقرره كه آن « 2 » دخول در آتش ظلمه بود قيام نمودند ، بىبى بلا توقف و تأخير ، از همه درويشان بيشتر در آن آتش به متابعت شيخ جولان كرد . و چون از فرونشاندن آتش فارغ گشتند ، ديدند كه رشته ( اى ) چند در معجر بىبى زرد شده است « 3 » . حضرت بزرگوار قدس الله سره العزيز گفت : اى عايشه ! سبب چه بود كه چند تار ريسمان در معجر تو زرد گشته است ؟ بىبى گفت : اى بزرگوار ! از رشتهء غير بود كه به قرض گرفته بودم و هنوز نداده بودم . بعد از آن بىبى از مشايخ رخصت طلبيد و به منزل خود بازگشت و به كار خود « 4 » مشغول شد . دو سال ديگر در حيات بود . و تربيت از حضرت خواجهء زنده‌دلان يافت . و بيست و هفت سال عمر ديد . و در سال بيست و هشتم وفات كرد . در همان موضع كه روز اول مژدهء نجات رسيده بود از جغد و چكاوك ، بر وجه وصيت مدفون گشت . بعد از وفات يكى در خواب ديد كه به حوران بهشتى و به لباسهاى نفيس در بهشت سير دارد . پرسيد كه ، اى عايشه ! خداى با تو چه كرد ؟ گفت : آن كرد كه به بىبى رابعه « 5 » كرد . و الله اعلم بالصواب « 6 » .

--> ( 1 ) - ت : رسيد ( 2 ) - الف ، ت : - كه آن ( 3 ) - ب : رشته غير كه در معجر بىبى داخل شده بود اگرچه بر وجه قرض حسنه بود از تأثير آتش زرد شده است ( 4 ) - ب : به كار درويش ( 5 ) - ب : + عدويه قدس الله سرها ( 6 ) - ت : + و اليه المرجع و المآب